ستیا نفسستیا نفس، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 23 روز سن داره

ستیانفسم

نه ماهگی دخملی

1392/3/9 18:42
نویسنده : مامان زهرا
3,803 بازدید
اشتراک گذاری

سلام دوستهای مهربونم

من نه ماهه شدم

 

 

.

 

.

 

.

 

.

 

.

 

.

 

.

 

.

 

.

 

مادرانه هایم:

ستیا جونم عکسهای بالا مال روز پدر هستش

ومن وبابایی  به همراه خانواده من آخر هفته رو به منزل پدربزرگم رفتیم

و بعد از ظهر سری به باغهای آلوچه وگیلاس پدر جونم زدیم

 

دختر نازم توی ماهی که گذشت:

بلدی چهاردست وپا بری ،البته بیشتر به سینه خیز شبیه

 دست دسی میکنی و سرت رو با آهنگ می چرخونی

یعنی فقط کافیه بگیم نی نای نای تا شروع کنی سرت رو بچرخونی وبخندی

و با زبونت صدای نچ نچ نچ نچ رو در می آری  و واسه همه جای تعجب داره که تو چه جوری اینکارو انجام میدی

روی زانوهات میشینی و به هر طرف که می خوای میچرخی

چهاردست وپا به طرف میز tv میری و دستگاه dvd رو روشن میکنی و یاد گرفتی دکمه open  رو بزنی

از قبل مسافرت رفتن یاد گرفتی که بگی :بابا

وحالا این شده تکیه کلامت

و همش می گی : بابا  بابا   بابا  بعضی وقتاهم باباااااااااااا رو کشیده تلفظ میکنی

و اینجاست که حسابی دلبری میکنی و محمودم  در جوابت میگه: جانم  جانم

وقتی که بابایی از سرکار برمیگرده باید قبل از هر کاری بیاد و تورو بغل کنه و نیم ساعتی تو بغلش بمونی تا بهش اجازه بدی بره لباسش رو تعویض کنه

یعنی اگه بیاد خونه و تورو بغل نکنه یه جیغ و دادی راه میندازی که تماشایی هستش

عاشق این هستی که با بابایی بری حموم و داخل وان آب بازی کنی

گریهگریهشیطون بلا تو اومدی و شدی هووی منگریهگریه

آخه بابایی خیلی دوستت دارهگریهگریه

و اصلا طاقت دوریت رو نداره

سه شب پیش که با بابایی رفتیم واسه زن عمو کادو بخریم ،مامان مهناز تورو برد خونشون

و وقتی از بازار برگشتیم ،بابایی می خواست بیاد دنبالت تا تورو بیاره خونه ولی من نذاشتم وگفتم بذار بریم آماده بشیم ،مامانم ستیارو میاره

خلاصه اومدیم خونه و مشغول آماده شدن بودم که بابایی  میگفت:چرا ستیا رو نیاوردی

 و بعدش با یه لحن مظلومانه ای گفت:خونه بدون ستیا چقدر بی معنیه

و من دیدم که تلفن رو برداشت وبه خونه مامان مهناز زنگ زد تا صدات رو بشنوه

شیطون....بابایی خیلی دوستت داره

و من از این موضوع خیلی خوشحالمخندهخندهو اصلا حسودی نمیکنمخندهخنده

چیکار کنم  عشق پدری و دختری هستش دیگه

 

از صدای جارو برقی و میکسر خوشت می آد،هر وقت میبینی که دارم جارو برقی رو میارم ،می خنذی و زودی میای کنارم و دسته جارو برقی رو میگیری، و وقتی میکسر رو تو دستم میبینی میفهمی که وقت غذا رسیده و می خندیقهقهه

و اما عکسهای بجا مونده از هشت  ماهگیت

 

.

 

از استخر توپی که مشهد واست خریدیم خیلی خوشت می آد

 

.

 

.

 

.

 

.

 

.

 

.

 

.

 

.

 

این عکس هم مال صبح یکی از روزهاست که وقتی اومدم اتاقت تا بهت سر بزنم و شیر بدم

دیدم که بیدار شدی و بی سروصدا مشغول بازی کردنی و لای دوتا کمدت گیر افتادی

 

.

 

.

 

وقتی که می خوای چهاردست وپا بری

 

.

 

اولین باری که ویفر شکلاتی خوردی

 

.

 

این عکس هم یکی از مدلهای خوابیدنته که همیشه بعد دو سه ساعت خوابیدن توی جات یه چرخش 180 درجه ای می زنی و پتو رو هم به یه گوشه ای پرتاب میکنی

 

.

 

اینجاهم تولد دایی مسعود جونه،که مثل مامانی متولد اردیبهشته

دختر عزیزم دایی جون خیلی دوستت داره

منم دایی جون رو خیلی دوست دارم،منم واین یه داداشیقلبقلبقلب

 

.

 

تو خونه دایی جونم مشغول شیطونی هستی ورفتی زیر مبل

 

.

 

اولین باری که با من وبابایی به فروشگاه رفاه رفتی

 

.

 

.

 

.

 

بدون شرح...

 

.

 

و اما سه روز پیش تولد زن عمو ساناز بود

و اینم کادوی تو به زن عمو جون

 

.

 

.

 

این ماهی روهم بابایی واست خریده

 

.

 

.

 

و اما....

ستیاجونم یه دو ماهی هست که عمه جون یه پاک کن خوشگل واست خرید

 

.

 

و اینطوری شد که من تصمیم گرفتم یه کلکسیون پاک کن واست جمع آوری کنم

 

.

 

این دو تا پاک کن پایینی روهم زندایی نگین جون واست خریده

 

.

 

قلبقلبقلبقلبامیدوارم روزی برسه که خودت جمع آوری کلکسیونت رو انجام بدیماچماچماچماچ

 

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (17)

فلوریا مامان دیانا
9 خرداد 92 21:54
شما خانوادگی کلا دل ما رو ببرید هااااااااااا
جیگر خودت گیلاسی
به خدا زبان غاصر می باشداز این همه قشنگی
پاکن ها رووووووووووووووووووووووو
یکی از یکی خوشگلتر
مامانی اصلا معلوم نیست که به هوت حسودی می کنی ، اصلااااااا
حالا بذار یکی دوماه دیگه حالتونو می پرسم؟!
روی ماه جیگر خاله رو ببوس

ممنون،فلوریاجونم،لطف داری
من و حسودی!!! اصلا....
دیاناجون منو ببوس

فلوریا مامان دیانا
9 خرداد 92 21:55
ببخشید یادم رفت!
نه ماهگیت مبارررررررررررررررررررررررررررک عروسک


میسی خاله جون مهربونم
مهسا مامان نورا
10 خرداد 92 18:49
الهی فدات شم خاله نه ماهگیت مبارک چه عکسهای نازی خوش به حالت چه جای با صفایی رفته پیک نیک خاله جون استخر توپت خیلی قشنگه راستی چه ایده خوبی چه کلکسیونی باحالی خیلی خوشم اومد من و به فکر انداختی که یه کلکسیونی از چیزی که مورد علاقه نوراست درست کنم خیلی خوشمل بودن.یه دنیا بووووووووووووووووووووووووووس از بندرعباس به استارا .ازجنوب به شمال خاله جونی


ممنون مهساجونم، جمع آوری کلکسیون خیلی لذت بخشه
منم نوراجون خوشگلم رو از این راه دور میبوسم
نگین زندایی
10 خرداد 92 20:23
ستیا جونم سلام9ماهگیت مبارک باشه شیطون بلاتو این مدتی که گذشته حسابی داری با شیرین کاریات دل همه ی مارو میبری خیلی دخمل شیطونی شدی عزیزم.دخملی تو رفتی زیر مبل ما چیکار کنی؟ستیا وقتی این عکستو دیدم خیلی خندیدم دلم میخواد الان پیشم بودی حسابی میخوردمتستیا جونم پاک کناتم خیلی خیلی قشنگ بودند.دست گل مامانی درد نکنهستیا جونم خیلی دوستت دارم میبوسمت گلم


میسی زندایی جونم،میام پیشت تا حسابی ماچم کنی،دوستت دارم
درسا کوچولو و مامان
10 خرداد 92 23:01
سلام خانومی واییییییی چقدر عکس نانازی 9ماهگیت مبارک
پاک کن ها هم خیلی ناز بودن من عاشق پاککن هستم و چند تایی برای دخملی جمع کردم


ممنون خاله جونم،فکر کنم جمع آوری پاک کن ایده خوبی باشه
♥ نیم وجبی ♥
11 خرداد 92 0:01
الهی فدات شم 9 ماهگیت مبارک باشه
خیلی عکسهای قشنگی بود
فدای خنده هات شیرینم بووووس.
چه کلکسیون قشنگی واقعا زیباست


ممنون نیکو جونم
مدیا
11 خرداد 92 1:38
سلام مبارکه ،خوش به حالت که تو همچین طبیعت زندگی میکنی انشالله همیشه شاد باشی


میسسسسسی مدیاجونم
متین من
12 خرداد 92 1:25
9 ماهگردت مبارک عزیزم
عکسها در جای قشنگی گرفتی والبته ستیا جون نگینی بود درهمه عکسها ماشالا روز به روز شیرین تر وناز تر میشه
چه پاک کن های قشنگی از اون جای که دخترها عاشق پاک کن هستن فک کنم ستیا جون از ایده تون خیلی خوشش بیاد
استخر توپ ات هم مبارکه متین من هم شبیه همین رو داره تفاهم


ممنون سمانه جون،چه جالب استخرهاشون شبیه همه،آره فکر کنم دوست داشته باشه
فائزه مامان مهدیار
12 خرداد 92 15:08
نه ماهگیت مبارک ستیا خانم
چقدر استخر توپت خوشگله
همه ی عکسات
خدا دای جونتو هم واسه مامانی حفظ کنه مهدیارم یه دایی داره دوسش داره


میسسسسی خاله جونم
فائزه مامان مهدیار
12 خرداد 92 15:11
خصوصی ی ی
شقایق
13 خرداد 92 1:33
عزیزم 9 ماهگیت مبارک ایشالا 90 ساله بشی


میسسسسسسی
مامان الیناجونی
13 خرداد 92 10:30
وایییی اینجا رو چه خبره
چه عکسایه خوشمزه ای یکی یکی دوست دارم قورتت بدم ستیا جونیییی ولی حیف که ازت دورم
مامانی لطفا از طرف من ببوس اینقدر ببوسش که خسته شی این یک ماموریته .
دیگه وقتی خوردنی هستی و من ازت دورم این شکلی میشم دیگه


ممنون خاله جونم،خیلی لطف داری،شماهم الیناجونم رو 10تاببوس خاله جونم
مامان مينا
13 خرداد 92 14:37
سلام عزيز دلم ستيا جونم 9 ماه شدنت مبارك قربون اين دخمل ناز برم من خيلى نازى عزيزم خدا دايي جونت برات حفظ كنه استخرتم مبارك باشه نازنينم


میسی خاله جونی،پرهام جونمو ببوس از طرف من
مهشید مامان مهتا
18 خرداد 92 13:20
سلام ماشاا... به این دخمل خوشکل و ناز میای با مهتا هم دوست بشی خاله؟ خوش حال میشیم بیای


میسی خاله جون،حتما
ارلا
18 خرداد 92 16:43
سلام دوست گلم وب نازی داری خوشحال میشم به منم سر بزنید باتشکر


حتما ،کاش آدرس وبلاگ میذاشتی
مامان حنانه زهرا
4 تیر 92 21:18
لعیا
19 خرداد 93 2:22
سیتا خیلی نازه خدا واستون نگهش داره منم لعیا 17 سالمه از تبریز منم کلکسیون پاک کن دارم منم میخوام از این تلفن و کیف بالایی داشته باشم[پاسخوشحالم از آشناییت
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به ستیانفسم می باشد